طغیان

ستاره‌ها تمنای چشمانت را دارند

طغیان

ستاره‌ها تمنای چشمانت را دارند

۳ مطلب با موضوع «از خواندنی‌ها، کتاب‌ها» ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

25_ زبان عکس



کتابی برای درک و تحلیل عمیق تر عکس ها از دیدگاه روانشناسانه

  • mydancingsoulintheskies ..
  • ۰
  • ۰



اعترافات قدیس آگوستین در قالب یک رمان کوتاه...

جمله ای که به قلبم نشست: زندگی کوتاه است و به همین دلیل فرصتی برای محکوم کردن عشق نیست.

  • mydancingsoulintheskies ..
  • ۰
  • ۰

8_دختر پرتقال


+من حتی هنوزم اسمشو نمیدونم. اونم اسم منو نمیدونه. اونروز گفتم قبل کلاس یه سر بزنم به این شهر کتابه که جدیداً باز شده.از این عینک گرد هری‌پاتری‌آ داشت. خجالتی بود اولش روش نمیشد تو چشمای آدم نگاه کنه. چندتا کتاب ازش گرفتم و شروع کردم ورق زدن. دو ساعتی اونجا بودم. کلی راجب کتابا حرف زدیم با هم. آخر سر یکیشونو انتخاب کردم. «دختر پرتقال»ِ یاستین گاردر. شماره‌مو که داشت می‌نوشت گفتم الان حتماً می‌پرسه که به چه اسمی سِیو کنم. نپرسید ولی. خوشم اومد. این جزئیات کوچیک منو به آدما امیدوار میکنن‌. اینکه اول که یکیو میبینی به قد و قیافه و اسم و سال تولد و رنگ رژ لب و مدل کفشات و رشته‌ی تحصیلی‌ت و اینجور چیزا کار نداشته باشه. خودتو ببینه. سرمو خم کردم رو صفحه‌ی گوشی‌ش ببینم جای اسمم چی داره می‌نویسه. نوشت: دختر پرتقال ؛) چند ساعت بیشتر با هم دوست نبودیم. بعد اونم چند بار تو واتس‌اَپ حرف زدیم. همین. ولی چقدر که این "همین"آ به دل من می‌شینن.


++دیروز وقت شد که بخونمش دختر پرتقالو. بهترین عبارتی که بتونم باهاش توضیح بدم کتابو اینه: خیره شدن تو چشمای مرگ واسه بهتر فهمیدن زندگی. 

از متن کتاب:

«زمانی را تصور کن که تازه همه‌چیز به‌وجود آمده بود و تو در آستانه افسانه حیات بودی و حق انتخاب داشتی. می‌توانستی برای یک‌بار در این سیاره به دنیا بیایی. اما نمی‌دانستی که چه‌وقت باید زندگی را شروع کنی، چگونه و چه مدت؟ فرض کن فقط همین را می‌دانستی که اگر تصمیم می‌گرفتی به این دنیا بیایی، زمانی این اتفاق می‌افتاد که وقتش رسیده بود. این را هم می‌دانستی که وقتی زمان یک دور بچرخد، باید دوباره زمان و هرچه در آن است را ترک کنی و شاید برایت ناخوشایند باشد؛ زیرا برای بسیاری از انسان‌ها این افسانه آن‌قدر دلپذیر است که وقتی به ترک‌کردن‌اش فکر می‌کنند، اشک دور چشمان‌شان حلقه می‌زند...».

«...با این همه، من در مرز میان بودن و نبودن، زندگی را انتخاب می‌کنم و گوشه کوچکی از خیر و نیکی را برمی‌گزینم که سزاوار آن هستم».

  • mydancingsoulintheskies ..