طغیان

ستاره‌ها تمنای چشمانت را دارند

طغیان

ستاره‌ها تمنای چشمانت را دارند

۴ مطلب در شهریور ۱۳۹۷ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

33_ نشد

آرزوم بود دست‌های هم‌دیگرو می‌گرفتیم و با هم می‌خندیدیم و با هم اشک می‌ریختیم. این حسرت که صدای خنده‌هامون گوش دنیا رو ببره همیشه می‌مونه باهام. ولی بیا باور کنیم که دوست‌داشتن تموم‌نشدنیه. بیا قبول کنیم که‌ دور شدنمون بهترین راهه واسه آرامش. دلم می‌سوزه برای خودمون. کنار همه‌ی اشک و آه ها باید یاد بگیریم که جدا از هم بخندیم. سخته از صفر ادامه دادن، ولی اگه تنها راهت باشه عادت می‌کنی بهش. حرف‌هامو نفهمید هیچ‌کس. من هم شاید نفهمیدم. مقصر مهم نیست. کاش گره ماجرا رو پیدا کرده بودیم و بازش می‌کردیم. ولی نشد که نشد.
  • mydancingsoulintheskies ..
  • ۰
  • ۰

32_ نبودنم چه کاهد؟

در حال حاضر تنها لحظاتی که تمایل به نبودن ندارم وقتایی ان که به کسی کمک می‌کنم و اون آدم احساس رضایت می‌کنه یا وقتایی که چیزی هر چند کوچیک خلق می‌کنم.
  • mydancingsoulintheskies ..
  • ۰
  • ۰
دیگه تنها راهی که بتونم حضورتو قبول کنم اینه که به عنوان یه ربات بهت نگاه کنم. موجودی که از یه سری اجزای مهندسی‌شده تشکیل شده و فقط تو چارچوب برنامه‌ای که براش نوشته شده می‌تونه عمل کنه. یه ربات بدون احساسات بدون عشق بدون تخیل بدون عقل که فقط یه سری جملات و سؤال‌ و جواب‌های تکراری رو بیان می‌کنه. کار می‌کنه می‌خوره می‌خوابه. و در نهایت تموم می‌شه.
نمی‌تونیم همدیگه رو تغییر بدیم. نه من قراره ربات بشم نه تو قراره آدم بشی. اینطوری به قضیه نگاه کردن فعلاً تنها چیزی‌ه‌ که باعث می‌شه بتونم تحملت کنم و اجازه ندم بهم آسیب بزنی.
  • mydancingsoulintheskies ..
  • ۰
  • ۰

30_شوریدگی

  • mydancingsoulintheskies ..