طغیان

ستاره‌ها تمنای چشمانت را دارند

طغیان

ستاره‌ها تمنای چشمانت را دارند

۲ مطلب با موضوع «از دیدنی‌ها، فیلم‌ها» ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

13_برای محسن نامجو


 هستند کسانیکه طرز فکر و مدل زندگی‌شان نسبت به آثاری که از آنها منتشر میشود و در اختیار عموم قرار میگیرد، به شکل قابل‌ملاحظه‌ای جذابتر و به‌فکرفروبرنده‌تر است.

من چیز زیادی از نامجو نمیدانستم. و نمیدانم‌. فقط از موسیقی اصیل و متفاوتش لذت میبرم. "ساربان" و "شکوه"اش را که میشنوم معمولاً نگاهم گم میشود در جایی دور و اشکهایم سرازیر میشوند.

گویا چند ماه پیش محسن نامجو کتابی به نام "دُرّاب مخدوش" از یادداشتهای بیست سالگی‌اش منتشر میکند که به همین بهانه برنامه‌ی "تماشا"ی بی‌بی‌سی فارسی مصاحبه‌ی کوتاهی را با او ترتیب میدهد. حرفهای نامجو در رابطه با "آفرینش هنری"، "روحیه‌اش برای ادامه‌دادن علیرغم وجود تلخی‌های زندگی"، "اصالت"، "ایران" و بسیاری از موضوعات دیگر، باعث شد در همین بیست‌و‌هفت دقیقه‌ی کوتاهِ مدت مصاحبه، بعضی افکار خودم را در حرفهایش باز بیابم و به فکر فرو بروم.

در قسمتی از مصاحبه، مریم عرفان بخشی از پس‌گفتار کتاب نامجو را برایش می‌خواند: «زمانه این بیست ساله برگ تازه‌ای برایت رو نکرده. هنوز اصیل‌ترین آدم‌ها برایم همان‌ها هستند که تا بیست‌سالگی شناخته بودم. هنوز افکار، آرزوها و رویاهای آن سن در وجودم برای رسیدن به حقیقت مشتاق‌ترند.» و بعد از او میپرسد: «واقعاً بعد از بیست‌سالگی زندگی برگ تازه‌ای براتون رو نکرده؟» و نامجو با قاطعیت غم‌انگیزی جوابِ «نه» میدهد. هر چند که دیدگاهش به زندگی تا حد زیادی نا‌امیدانه به نظر می‌آید ولی میگوید که «تسلیم تلخی‌های زندگی نشده‌ام».

آقای نامجوی عزیز، دارم پر پر میزنم برای هر چه زودتر خواندن کتابتان!


+مصاحبه‌ی مریم عرفان با محسن نامجو در برنامه‌ی تماشا

  • mydancingsoulintheskies ..
  • ۰
  • ۰

9_مردی به نام اُوِه


«فردریک بکمن» استعداد ویژه اش را برای غافلگیر کردن خواننده در این کتاب به کار گرفته. به طوری که ابتدا با پیرمردی بداخلاق و سرسخت روبرو شدم که هر چه پیش‌تر رفتم و لایه‌های عمیق‌تری از گذشته‌اش را کشف کردم، بیشتر به او علاقه‌مند شدم و همراه با او از عمق وجود لبخند زدم و بغض کردم.

داستان زندگی «اُوِه» آنطور که خودش می‌گوید با آمدن «سونیا» شروع و با مرگ سونیا تمام شد. فقط سونیا بود که توانسته بود ظرافت‌های روحی اوه را کشف کند و "رقصِ درون" او را ببیند. سونیا با ورودش به زندگی اوه "رنگ" بخشیده و پس از مرگش، اوه تمایلی به ادامه‌ی زندگی خود ندارد.

نقطه‌ی عطف داستان، ورود زنی ایرانی به نام «پروانه» به همراه همسر و دو فرزندش به محله‌ی مسکونی و همسایگی پروانه با اوه است که اوه را از باتلاق خودکشی و افسردگی پس از مرگ سونیا نجات می‌دهد. اوه با از دست دادن سونیا در یک تصادف رانندگی ناگوار چندین بار اقدام به خودکشی می‌کند که همه‌ی تلاش‌هایش با وجود همسایه‌ها و دوستان جدیدی که پیدا کرده و سر رسیدن‌ های بی‌موقع آنها بی‌نتیجه می‌ماند. در نهایت اوه علی‌رغم سرسختی‌اش برای پایبندی به اصول سخت‌گیرانه‌ی خودش راضی به تغییر می‌شود و به کمک پروانه زیبایی‌هایی در زندگی پس از سونیا پیدا می‌کند و برای ادامه‌ی زندگی مصمم می‌شود.

صفحات آخر کتاب و هم‌چنین سکانس آخر فیلم مرگ اوه و دیدار دوباره‌اش با سونیا را چند سال بعد از اتفاقات بالا به تصویر می‌کشد.


+طبق انتظارم، کتاب دوست‌داشتنی‌تر و مجذوب‌کننده‌تر از فیلم بود. :)



  • mydancingsoulintheskies ..