طغیان

ستاره‌ها تمنای چشمانت را دارند

طغیان

ستاره‌ها تمنای چشمانت را دارند

  • ۰
  • ۰

9_مردی به نام اُوِه


«فردریک بکمن» استعداد ویژه اش را برای غافلگیر کردن خواننده در این کتاب به کار گرفته. به طوری که ابتدا با پیرمردی بداخلاق و سرسخت روبرو شدم که هر چه پیش‌تر رفتم و لایه‌های عمیق‌تری از گذشته‌اش را کشف کردم، بیشتر به او علاقه‌مند شدم و همراه با او از عمق وجود لبخند زدم و بغض کردم.

داستان زندگی «اُوِه» آنطور که خودش می‌گوید با آمدن «سونیا» شروع و با مرگ سونیا تمام شد. فقط سونیا بود که توانسته بود ظرافت‌های روحی اوه را کشف کند و "رقصِ درون" او را ببیند. سونیا با ورودش به زندگی اوه "رنگ" بخشیده و پس از مرگش، اوه تمایلی به ادامه‌ی زندگی خود ندارد.

نقطه‌ی عطف داستان، ورود زنی ایرانی به نام «پروانه» به همراه همسر و دو فرزندش به محله‌ی مسکونی و همسایگی پروانه با اوه است که اوه را از باتلاق خودکشی و افسردگی پس از مرگ سونیا نجات می‌دهد. اوه با از دست دادن سونیا در یک تصادف رانندگی ناگوار چندین بار اقدام به خودکشی می‌کند که همه‌ی تلاش‌هایش با وجود همسایه‌ها و دوستان جدیدی که پیدا کرده و سر رسیدن‌ های بی‌موقع آنها بی‌نتیجه می‌ماند. در نهایت اوه علی‌رغم سرسختی‌اش برای پایبندی به اصول سخت‌گیرانه‌ی خودش راضی به تغییر می‌شود و به کمک پروانه زیبایی‌هایی در زندگی پس از سونیا پیدا می‌کند و برای ادامه‌ی زندگی مصمم می‌شود.

صفحات آخر کتاب و هم‌چنین سکانس آخر فیلم مرگ اوه و دیدار دوباره‌اش با سونیا را چند سال بعد از اتفاقات بالا به تصویر می‌کشد.


+طبق انتظارم، کتاب دوست‌داشتنی‌تر و مجذوب‌کننده‌تر از فیلم بود. :)



  • ۹۶/۰۱/۱۸
  • mydancingsoulintheskies ..

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی